Tuesday, December 16, 2025

.

اینکه انقد ساده‌ای که فکر می‌کنی بلاخره life gave you a break و الان میتونی یه جاهایی از زندگیت رو شبیه آدمیزاد کنی به لطف اون «برک», ولی کور خوندی، کائناتی که تو آسمونش درخت کریسمس میذاره، به تو روا نمیدونه که برای خودت و زندگی با حتی کارت امیدی داشته باشی. 
It's like امید پیدا کردی؟ نور دیدی وسط این تاریکی و به هم ریختگی؟ انقد امید پیدا کردی که این آباژور رو خریدی؟ بذار تا شبش کاری میکنم که تا از وحشتش لیترالی نتونی تکون بخوری و فقط اشک‌هات آزادن که بریزن. 
بقیه بیرون نشستن و حرف میزنن و سریال میبینن و فکر میکنن تو هم مثل همیشه خب نشستی روی تختت کار می‌کنی یا به امورات غریبت مشغولی ولی نمی‌دونن تو و بدنت دارین برای یه ضربان دیگه می‌جنگین، که هر چی رشته بودین پنبه شده، معجزه رعد و برق و بارون و ریشه گرفتن داره از وجودتون دود میشه می‌ره چون زندگی، اونم این جورش برای شما نیست، شما نه اهمیت دارین نه تعهد نه حق دارین امیدی داشته باشین به اینکه اوضاع بهتر میشه چون نمیشه و قرار نیست بشه و از این به بعد همینه، چیزی که میترسیدی ازش، تکرار بی تغییر روزها و شب‌ها. 
همه چی فکت سرد و علمیه که اگه نشه ثابتش کرد یعنی نه و افسانه‌ها همه دروغ بودن، dare to dream for a better life and you'll burn like .
Icarus
زندگی‌ و جذابیت‌هاش و عشق‌های پرشور مال تو نیست، تموم شد، حالا بقیه روزهاتو بدون هدف یا چیز خاصی بگذرون، زندگی تو دیگه چیز جز همین تکرار بی اتفاق نخواهد بود، تصمیم اینه. شکرگزار باش و بی‌عمل و بی هدف بودن رو بپذیر.
فکر کن تو آدمی باشی که وحشت زندگیت این باشه که زندگی عادی شبیه فیلم/سریالهای فارسی داشته باشی، با اون فرش‌ها، نورهای مهتابی و آدمهایی که خالی از هر نور و هدفی شب میخوابن، روز بیدار میشن، فکر کن خاله بابات بعد از یه عمر رسیدن به آدمای نیازمند کسی نباشه نگهش داره و مجبور باشین بذارینش خانه سالمندان و فقط دو هفته دوام بیاره و تموم. بگن نارسایی فلان داشت ولی تو میدونی، می‌دونی که دق کرد و وحشتت همچین عاقبتیه و بعد ببینی نه عاقبت تو هم همونه و بهتره خودت از الان محل دق کردن و مردنت رو انتخاب کنی از این زندگی بی هیچی.
فکر نکن نتونی حتی شکل و وقت مردنت رو انتخاب کنی بعد از کادوی کریسمس آسمون و مجبوری در خودت بمونی و ادامه بدی تا وقتش برسه و قلبت بلاخره وایسه.
می‌تونین چنین وحشتی رو تصور کنین؟ زندگی بی هیچ اتفاق و کار و عشق و سفر، نباید بری دنبال یاد گرفتن مهارت‌ها یا موضوعات جدید چون فایده‌ای برات نداره، زندگی تو تموم شده. می‌تونین تصور کنین و نفستون بالا بیاد؟
این دیشب من بود، تلاش برای جنگیدن با دنیایی که فکر میکردی بلاخره توش قرار گرفتی، آیا موفق شدم؟ فعلا فقط چشمامو باز کردم و وحشت دیشب یواش یواش عین ماشارات wheel of time is creeping on you و تو فقط یه امید محال داری که اونم نتونستی دسترسی بهش پیدا کنی چون اولین کاری که کردی وقتی بیدار شدی چک کردن اون بود و هیچی.

No comments:

Post a Comment

.

سوالی که تا ابد تکرار میشه تو این خاک: چرا زدی؟ و این هی اکو میشه در تالارهای سنگی تا یه بار دیگه بپرسی دومی رو چرا زدی؟ شما سنگ‌ها رو نمی‌ش...