Friday, May 1, 2026

.

چون آزار دارم هفته رو با دوباره گوش دادن به خاطرات متیو پری شروع کردم.
بازم سوال اینه که این آدم اصن وجودش a cry for help بود. 
واقعیت اینه زندگیش همون بود که میترسید، تنها، با دوستایی که میدیدن و ایگنور میکردن.
امیدوارم منظره‌ای که رو بهش رفتی زیر آب قشنگ بوده باشه. 
واقعیت اینه ما نشونه‌ها رو میبینیم،ولی خسته‌ایم و چیزی جز گفتن مراقب خودت باش نمی‌کنیم و امیدواریم that'd be enough و اون از توش همه جمله‌ها و بغل‌هایی که 
 لازم داره رو خودش بیرون بکشه.
ما مشکلات خودمونو داریم، بتمن نیستیم.
خودش دنیای مخفی شده در اون ۳ کلمه رو می‌فهمه.
مشکل اینه که تاردیس وجود نداره و هیچی
Is not bigger on the inside
پس اون جمله همون ۳ کلمه‌ست.
و این فقط درباره متیو پری نیست که زندگیشو نابود کرد.
وقتی بالای قبر آدمه وایمیستین هر چقدرم افسوس بخورین اون ۳ کلمه بی‌خاصیت will hover above your head
همون جور که هزاران مدل مختلف اون جمله بالای سر اون میچرخیده وقتی به آدماش نگاه می‌کرده و امیدوار بوده یکی دستشو شاید بگیره و کمکش کنه بیاد بیرون.
همیشه میگن باید خودت بخوای ولی من با اطمینانی که از سال‌ها درد و زخم میاد میگم که وقتی ته چاه در ناکجاآباد گیر کردی، فقط خواستن اینکه بیای بیرون کافی نیست، پس این تصور موهوم و مسخره رو کنار بذارین که خودت هم باید بخوای. این رو فقط آدمایی میگن که یا این احساس بنفش نکبت رو تجربه نکردم با جرات نکردم باهاش مواجه بشن و درونشون نگهش داشتن و به دروغشون ادامه می‌دن یا براشون نشونه ضعفه‌، واقعا از آدما باید ترسید. این تجربه من از سال پیشه.
حالا وایسادین بین بقیه و دارین دارین فکر میکنین چطور می‌تونستین دوست بهتری باشین وقتی ظرفیت آدمیزاد برای تحمل درد خودشم محدوده که یکی سقلمه میزنه که میشه یه عکس بگیری برای من؟
بعد ذهنت می‌ره مراسم خاکسپاری پدربزرگت که شوهر برادرزاده‌اش بالای قبر وایساده بود و خودشو کش میداد تا از مرده فیلم و عکس بگیره و من با فاصله از جمعیت وایساده بودم، دستم روی دهنم بود و نمی‌دونستم چه احساسی رو باید بپوشونم.
شوهر هفته پیش مرد، نمی‌دونم کسی از بدن درون قبرش عکس و فیلم گرفت یا گذاشتن با خیال راحت مرده باشه. 
همیشه فکر میکنم کاش مرگ خودخواسته یه trial run داشت که اگه نخواستی برگردی به زندگی.
اگه زمان یونگ و فروید بود، من و این همه علاقه‌ و مطالعه‌م در حوزه روانشناسی کافی بود، مثل ملانی کلاین و می‌تونستم کاری که میخواستم بکنم ولی حالا رشته‌هام نمی‌خورن به هم، سنم زیاده، از آخرین مدارکم خیلی گذشته، متنی که نوشته خیلی درخشانه ولی outdatedه و هر چی تلاش میکنم بهشون بفهمونم این فقط یه tapestry from what I can weave and I'm sorererss, let me prove it to you.
ولی یسین به گوش خر خوندنه. حالا هم که دیگه تابعیتم اضافه شد. چرا یه ایرانی در دهه ۴۰ زندگیش یهو میخواد یه همچین پروژه‌ای کار کنه. نه مرسی، بعدی.
I'll die alone and as a spinster, شما کلمات فنسی رو به کار ببرین ولی let's call a spade a spade. 
Oooooh how I need to get laid! 👀🫢

No comments:

Post a Comment

نوشتن، همین و تمام - ۱ - قصه اول

 خب میریم که ملحق بشیم به چالش نوشتن همین و تمام کارپه. خوبه چون انگار کلمات در گلوم گیر کردن و باید بنویسم و این ترس از خونده شدن رو بذارم ...