سفر از اردیبهشت ۱۴۰۵ تهران، به سارایوو، به زن در دیدگاه سونتاگ تا اجرای در انتظار گودو زیر نور شمع، تا دیوید ریف و ناباوری سونتاگ و اشتیاقش به زندگی به جستجو برای «خاکستر سبز» حاتمی کیا که سالها پیش ناقص دیده بودم و «پروانههای سیاه» منو یادش انداخت، به کودکی یونگ و خاطرهای که از تو گهواره داشت از نوری که از بین شاخه درختها میگذشت تا بهش بتابه و بولینگن و تا مجله گردون ویژه سونتاگ تا ما و بیگ بنگ، نه آغاز که که ادامه دهندهی چیزی باستانی بودیم که لحظهای قبل از ما چشماش رو بسته بود، خلاصهی ماشینی بیخود و هدر دهنده «سال تفکر جادویی» جوآن دیدیون عزیزم تا خاطرات عکسهای سالی مان و اتوبیوگرفیش «تکان نخور» و کلمه «hiraeth» به معنای اشتیاق برای خانه یا جایی که هرگز نبودی، به نظرات عجیب ویلیام رایش و آرگون و رنگ آبیش تا خاطرات کتاب «نقشههایی برای گم شدن»، مراسم خاکسپاری اونا در استادیوم بوسنی و سرچ برای عکسهای اون قبرستان غریب و اسکرین شات گرفتن برای هدر ندادن اینترنت و اینکه کتابها و سریالهایی که دوست دارم رو تموم نمیکنم تا همیشه چیزی باشه تا بهش برگردم.
شنبهی عجیب با بوی ناخوشایند خوشبوکنندهای که فقط خاطرات سالهای خیلی دور رو در من زنده میکنه.
همکاری کولر و پنکههای کوچک و شارژی و دو طرفم و بستن در از حجم عظیم بو و خاطراتی که انگار به زندگی و زنده بودنم تجاوز میکنن و درست کردن با دقت ملافهها، که یکی یکی روی هم بیان یا از روی هم برداشته بشن.
قرص سبز و ورق دوم و آخر.
امروز؟
۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
No comments:
Post a Comment