دربارهٔ «مادر بلعنده» و پیترسون: یونگ، فروید و اسطورهها
پیترسون معمولاً مفاهیم پیچیدهٔ روانشناسی و اسطورهشناسی را سادهسازی و تحریف میکند تا مخاطب محافظهکار خود را جذب کند. او نه تنها مفهوم «مادر بلعنده» را خراب میکند، بلکه «مادر» را، یونگ و فروید را نیز تحریف میکند.
مادر بلعنده در روانشناسی یونگ
اصطلاح «مادر بلعنده» ریشه در نظریات یونگ دارد و یکی از سایههای آرکیتایپ مادر است. سایه نمایانگر بخشهای تاریک وجود انسان است و لزوماً بد نیست، اما اگر ناآگاهانه زندگی شود، میتواند مخرب باشد.
یونگ هرگز نگفت سایهها باید سرکوب شوند؛ او معتقد بود باید آنها را پذیرفت، رام کرد و تبدیل به نگهبان خود کرد. نکتهٔ مهم: هم زن و هم مرد میتوانند «مادر بلعنده» باشند.
مقایسه با فروید
فروید برخلاف یونگ، به نیروهای اسرارآمیز و ماورایی اعتقادی نداشت و اسطورهها را به عنوان ابزار تحلیل روانشناسی و الگوهای رفتاری مطالعه میکرد، نه به عنوان دلیل متافیزیکی. برای فروید، مادر محور رشد بود، نه نیروی ویرانگر. پس «مادر بلعنده» هیچ ربطی به فروید ندارد.
اسطورهها و مادران مستقل
در اساطیر، مادران بلعنده نماد استقلال و قدرت هستند:
هکاته در یونان
کالی در هند
لیلیث در فرهنگ غرب
این ایزدبانوان زیر سلطه نمیرفتند و نمایانگر خشم، استقلال و آزادی بر بدن خود بودند. پیترسون اما این مفاهیم را از بستر اسطورهشناسی و روانتحلیلگری جدا کرده و به پکیجی اخلاقی–ایدئولوژیک برای مردان محافظهکار تبدیل کرده است.
تحریف آرکیتایپها
پیترسون آرکیتایپهای یونگ را به واقعیت اخلاقی و جنسیتی تبدیل میکند، نه ساختار ناخودآگاه. سایه، که یکی از مهمترین مفاهیم یونگ است، در روایت او هیولایی بیرونی میشود و به فروید نسبت داده میشود، در حالی که فروید هیچ ارتباطی با این مفاهیم ندارد.
خطرات و نتیجهگیری
امثال پیترسون خطرناکاند چون با نفوذ خود میتوانند مفاهیم را وارونه کنند و مسیر مردان ناامن و پرخاشگر را باز کنند. حتی افراد بدنام تاریخ، مثل تد باندی یا جفری دامر، احتمالاً طرفدار چنین تفکری میشدند اگر زنده بودند.
اگر پیترسون برایتان جذاب است، اصل نظریات یونگ و اسطورهها را مطالعه کنید و حتماً از تراپی کمک بگیرید، چون جذب شدن به روایت او اغلب از کنجکاوی ساده سرچشمه نمیگیرد، بلکه از میل به تسلط و سرکوب است — و اینها رد فلگهای مهمی در هر شخصیتی هستند.
No comments:
Post a Comment