اون طرفتر ورقهی قرص جدیده، فکر میکنم سالها پیش من بودم که میرفتم بیرون و بعد آرایشگاه و بعد سینما و بعد میدیدم برنامه منو کجا میبره.
این روزا سیب سرخ یا سیب سبز ترش هم بچینن تا دم خود بهشت هم حاضر نیستم از جام بیام بیرون.
تو عوارض جانبی نوشته پرهیز در صورتی که فلان و بهمانید، و اینکه قرص ممکنه باعث آریتمی بشه.
مدتها/سالها بود که تونسته بودم ورق همراه قرصها رو نخونم تا عوارض رو شبیه سازی نکنه روانم ولی این دفعه اسم قرصه باعث و علامت برگ روی جعبه باعث شد بشینم با دقتی سونتاگوار کاغذ و سایت و هر چی راه میداد در مورد این قرص فسقلی که ظاهراً یه مدتیه خیلی سر و صدا کرده بخونم. تمام سایت خود کارخونهشون، تحقیقاتشون، انواعش و اینکه که این نوع بیخطره و حتی از دوست دکترم هم بپرسم و اونم گفت من هم خودم خوردم هم تجویز کردم چیزی نیست ولی میترسم. تو یکی از سایتها خیلی قطعی درباره آریتمی نوشته بود و من آلردی آریتمیای دارم که خیلی اذیتم میکنه و اگه به خوابامم بزنه چی؟ هیچ جا خوشبختانه در این مورد چیزی ننوشته بود ولی میدونم ناخودآگاهم دقیقا به سناریوی کابوس ازش در میاره و من همین حالا هم کارخانه کابوسسازیم به غایت فعاله.
ناهار خوردم، آبلیمو رقیق شده و قرص معده روش و تدیمو پوشیدم و نشستم جلوی باد کولر و پنکههام که سرمای زمستون رو شبیه سازی میکنن و به واسطهشون میتونم برم زیر پتوی کلفت و تا حدی سنگینی که سنگینیش کمی (!) استرسم رو کم میکنه.
پیش خودم فکر میکنم پارسال سال خوبی نبود و مرورش میکنم و میبینم آره استعاره خوبیه از سالهایی که گذروندم.
ورق قرص ژلهای کنار دستم بهم چشمک میزنه ولی خونه تنهام و از آریتمی و کابوس میترسم، قرص سبز رو برمیدارم، اودیو بوک رو تغییر میدم به یه چیز تاریخی، بالش خنکه و بوی لوندر میده.
فکر میکنم اسکارلت راست میگفت، فردا بهش فکر میکنم.
No comments:
Post a Comment