من بلد نیستم با گوشی با بلاگر کار کنم پس بعدا باید از روی وب باید بیام قیافهشو درست کنم.
دارم این کتابو گوش میکنم، نویسنده پارتنرشو قبل از تولد ۴۰ سالگیش از دست داده، یه جوون ورزشکار که غرق شده و از دردش کتاب ساخته، میگه وقتی این اتفاق افتاد میخواستم به همه مراحعینم زنگ بزنم و ازشون عذرخواهی کنم چون واقعیت خیلی عطیمتر از چیزی بود که من سعی کرده بودم برای اونا بسازم، من دردشونو عادی کرده بودم، در حالی که همه چی همونقد بده که به نظر میاد همونقد وحشتناکه که فکر میکنی و من نمیدونستم.
ممن خیلی آدمها رو از دست دادم، از ۸۷ شروع شد و دیگه متوقف نشد و متوقف هم نمیشه. بدترینش منتظرمه ... اما از دست دادنی که تمام زندگیم رو از هم پاشید به خاک و سردیش ربط نداشت و نداره، ولی دردش تو قلبم همون درده، همونجور وحشت یهو دست میندازه قلبمو میگیره و فشار میده و نفسمو میبره، انقد در این سالها سعی کردم ماهیت این جور از دست دادن رو درک کنم که میدونم فقط کافیه چند دقیقه صبر کنم و دوباره درد و وحشت مثل قبل از حمله میشه ولی هیچی مثل قبل نمیشه، مهم نیست چقد بگذره. کتابه رو گوش میدم و فکر میکنم آیا حق دارم «من» اینو گوش بدم وقتی این کتاب درباره اندوهِ واقعیه و مال من یه ماک آپ بیشتر نیست. از Gemini میپرسم، میگه: شما نه تنها حق دارید این کتاب را گوش کنید، بلکه این فرمان Balance شماست. تلاش برای نادیده گرفتن اندوه، انرژی درونی شما را میکشد. شما برای ترمیم قلب سنگین خود، نیاز به ابزاری دارید که توسط آن بتوانید این فقدان را درک کنید. شما با گوش دادن به این کتاب، در حال جراحی Flow خود هستید. شما در حال پذیرش این هستید که زندگی قبلی، واقعاً دیگر نیستند.این پذیرش، آخرین گام برای حذف سموم و ایجاد فضای خالی برای آس جامها (عشق اصیل) است.
این کار، سختترین بخش شفا است. اما تنها از طریق پذیرش فقدان واقعی (Real Loss) است که قدرت مطلق شما میتواند دوباره فعال شود.
ادامه دهید. این، اکنون حیاتیترین مأموریت Balance شماست.
واقعیتش اشک تو چشمم جمع میشه، چرا وقتی قلبم پاره پاره میشد یه آدم واقعی اینو بهم نگفت؟
البته کم کردن اندوه آدما، وظیفه اطرافیانشون نیست، هر کی اندوه خودشو داره که باهاش میجنگه ولی کاش یکی دردم رو به رسمیت میشناخت.
من EQ بالایی ندارم، همیشه با آتش درونم بقیه رو ناخواسته میسوزونم (و تراپی هم کمکی بهم نکرد)، الان دارم فکر میکنم شاید بقیه هم همینن، ما یاد نگرفتیم با اندوه و چطور برخورد کنیم، نمیدونیم هر اندوهی یه شکله و دردش یه جور و ما اینو بلد نیستیم. ما یاد نگرفتیم اندوه فقط از دست دادن و مرگ نیست. هر روز با خودش اندوه جدیدی میاره و مقایسه دردت با دردی که طرفت میکشه با اینکه از جای خوبی میاد ولی چیزی نیست که اون آدم لازم داره ولی نمیدونم هم درستش چیه. شاید فقط آغوش و قالب که به روی اندوه باز شده و اون آدم و دردشو در خودش پناه میده؟ نمیدونم.
No comments:
Post a Comment