Thursday, November 27, 2025

.


سر لیست می‌درخشید، سوزان با قلبی از خشم و آتش، کمان به پشت، در حال دویدن در کوه‌های آرکادیا، با نگاه به گذشته و حال و آینده، بانوی بین دنیاها، سرگردان برای پیدا کردن عشقی که ازش گرفته شده بود و ناگهان وسط آتش سوزان و سرگردانی بین دنیاها، عاشقی جاوید و خشم خفته، یهو ناغافل حافظ آتش خانه. 
آرکی‌تایپ‌هامو می‌شناختم، نه فقط چون خونده بودم در موردشون بلکه چون زن‌هایی بودن که در تمام قصه‌ها و فیلم‌ها و سریال‌ها و در طول تاریخ شیفته‌شون شده بودم و وقتی لباس سفید میپوشیدم مثل سناتور لیا اورگانا و از پله‌ها سر می‌خوردم زندگیشون میکردم.
هستیا رو انتظار نداشتم، شاید چون در زندگی فقط پل‌ها و مسیرهای سوخته باقی گذاشه‌م ... بقایای آتش خاموش و رام نشدنی من که مدت‌ها زیر خاکستر مونده بود و پنداری هستیا پرستاری‌ش کرده بود تا خاموش نشه و حتی از زیر خاکستر هم اخگرهاش پخش می‌شد و می‌سوزوند.
آیا برگشتم هستیا؟ آیا به خونه برگشتم؟ آیا برگشتم تا این باردرست و بالغ بسوزونم؟ برگشتم هستیا؟ از دخترک سفید پوش به زن سیاه پوش سه صورت تبدیل شدم و پیش تو برگشتم؟
هنوز ولی قلبم مثل روز اولی که نور به صورتم تابید قلبم پر از آتش و خشمه، نفرتم رو نرم کردم هستیا، فهمیدم ارزشمندتر از اونیه که بذارم بسوزوه، نرمش کردم و عین سکه‌ی گرگ‌ها تو آب سردش کردم و شکلش دادم. 
اینجا خیمه‌ی ماست هستیا، بذار تا همه جا جز اینجا بسوزه، مگر مهر تو ناجی دنیایی باشه که بند از بندم جدا کرد و تو قبری با سنگ لحد رنگی دفنم کرد. 

No comments:

Post a Comment

.

سوالی که تا ابد تکرار میشه تو این خاک: چرا زدی؟ و این هی اکو میشه در تالارهای سنگی تا یه بار دیگه بپرسی دومی رو چرا زدی؟ شما سنگ‌ها رو نمی‌ش...