هر بار میخوام یه قدم بردارم به سمت بیرون رفتن و عین آدم معمولی زندگی کردن یه همچین چیزی پیش میاد و دیگه حتی نمیخوام از اتاقم بیام بیرون.
اتاقمم هی تیکه تیکه مرتب میکنم ولی تموم نمیشه، یه توده خرت و پرت و لباسه و هر گوشه رو بگیری یه طرف دیگه دست تکون میده که من، من، من و زهر مار! تمیز شو دیگه، کجاست این فیری گاد مادر وقتی لازمش داری.
No comments:
Post a Comment