سرم درد میکنه، از اون شب و اون اتفاقات بیشترم شده. منظورم اتفاقات خودمه. اتفاقات اخیر بدترش کرده به خصوص وقتی ایران فلان روشنه و مامان زیر لب فحش میده انگار خودش اون سال تو خیابون نبوده مثل بقیهای که مثل اون حالا زیر لب فحش میدن و تقصیر رو فقط گردن چپها میندازن، در حالی که هیچ انقلابی محصول دست یک گروه و دسته نیست. حالا که این همه سال گذشته همه خودشونو کشیدن کنار که کی بود کی بود من نبودم.
نه ماها بودیم، ماهایی که هنوز نطفههامون بسته نشده بود. خجالت بکشین و مسئولیت بپذیرین. ایرانی رو جون به جونش کنی مسئولیت نمیپذیره و همه چی تقصیر بقیهست و ما آریایی هستیم و فلان.
ای زهر تو اون آریایی فلان، که نمیدونین تجاوز رو همین قومی که بهش مفتخرین گذاشت تو فرهنگ کلمات وگرنه قبلش مردم داشتن تو دشت و دمن زندگی میکردن و برای خدابانوی زندهی زمین گل و محصول میچیدن پیشکش میکردن.
نفرت انگیزن این روزا برام. این آدما، این حرفا، کارم، همه چی.
No comments:
Post a Comment