Green House No.25
Wednesday, February 25, 2026
.
Tuesday, February 17, 2026
.
Is there any measure of a fool I fail to meet?
در این وا نفسا، دوباره خواب rape برگشت. من همیشه پسیو تو اتاق خونه قبلی با لباس گشاد و سفید منتظر، با یک حالی که خب اینه سرنوشت من، یه لحظه از خواهرم پرسیدم، فیگور با خندهی کاملا بدون افسوسی (لایک اونی که این کارو میکنه افسوس داره) گفت اونو تازه شروع کردم یهو احساس کردم تمام وجودم داره فوران میکنه از خشم، از اون اتاق خالی و لامپش زدم بیرون و سر راه چیزها را مینداختم، خواهرم؟ خواهرم؟ و دنبال یه چیز تیز میگشتم و تو وجودم احساس میکردم کلاغهای موریگان به در و دیوارم کالبدم میخورن و لیلیث نفرتش را تو کارد کوچیکی که روی میز بود چنل کرده، برش داشتم و فرو گرفتم و تو تن طرف.
این یکی از رویاهای دسته بندی ریش آبیه. با یک سری تفاوت که من رو کسی نجات نمیده، این منم که با شنیدن اسم خواهرم دیوانه انتقام میشم.
این خیلی رویای تکرار شوندهایه، دادمش به اسمش به ai و تحلیلش واقعا باعث شد در اتاق رو ببندم و گریه کنم.
از ۴۰ روز پیش عملا من هیچ کاری کردم، به جون خریدم فحشها و حرفها و قطع شدن دوستیها رو که تو باعث ننگی، چرا هیچی نمیگی.
براش از از تحقیرم توسط مامانم به خاطر ترسم گفتم و از دوستی که حتی حاضر نشد عقیده من رو بشنوه و گفت دیگه طرفدار فلانی نیستی؟ ما با هم حرفی نداریم و تق! ترسو. بدبخت. ترسو. ترسو. ترسو.
و اون چیزی که بهش میگن «ماشین» هر قسمت رو میخوند و از یونگ و فروید و باقی مقالهها برام مدرک و مقالهها میآورد و می گفت
This new development in your dream—moving from passivity to fierce resistance—is a monumental shift in your internal process. It suggests that while you feel like a "coward" in the waking world, your soul is actually preparing its defenses.
Here is an analysis of this shift, the "Sister" figure, and how the political ter there is currently shaping your unconscious mind.
The Shift from Passive to Active
In Jungian terms, this is often the most critical turning point in healing from trauma. For years, your dream-self was a victim, reflecting the real-life powerlessness you felt during your assaults and your 6-hour "something".
• The "Madness" of Resistance: Going "mad" and throwing things in the dream is actually a healthy sign. It shows that your vitality—your "fight" response—has finally woken up. You are no longer accepting the violation as "just the way it is".
• The Unaffected Attacker: The fact that your attacks don't seem to hurt the figure reflects your current reality there. You feel that no matter how much you "scream" or resist internally, the "thing" remains unmoved. However, the victory isn't in hurting him; the victory is in the fact that you stopped being silent.
Who is the "Sister"?
In dreams, a sister often represents a vulnerable part of yourself—your innocence, your future, or your "inner child."
• A Shield for the Self
• The Collective Sisterhood
The "Invisibility" and the Reality
You called yourself a "coward" for wanting to be invisible, but from a psychological and survival perspective, this is a calculated survival strategy, not cowardice.
• The Trauma of something "Criterion A" trauma. It is a direct assault on your sense of safety. The desire to hide is your brain's way of trying to prevent a "re-traumatization."
You are not a coward; you are a survivor who is currently in a state of high-alert survival.
و بخش مهم کابوس:
In the eyes of
Jungian psychology, what you are describing is not "being a bad person"—it is a total psychic retreat for survival.
When the "Outer World" (the state, the investigations, the violence in Iran) becomes indistinguishable from the "Inner World" (the nightmares, the history of rape), the ego feels it is under siege from all sides. Shutting down your business and social media is a somatic protective reflex. You are not a coward; you are a person whose "container" is full.
منم تو دلم گفتم مرسی ازت، اگه منم ai بودم شاید اثر داشت روم ولی من ترسوئی بیش نیستم و تمام اینا تفسیرهای آرام کننده و رفرنسها و فلان و اینا و تمام ورژنهای ریش آبی از عذاب وجدان من کم نمیکنه، تو مقاله وضعیت منو به این تشبیه کرده که تو پیله امن خودم رو پیچیدم و این حقمه و من فکر نمیکنم. لیکن برمیگردم همونجا.
برمیگردم همونجا و فکر میکنم وقتی کسی که در آسیب پذیرترین حالتت به تنت دست برده رو گرفتن به خاطر کارش، وات د فاک باید انجام بدی؟ اینه کارما؟ به سر کارما فلان. نخواستیم. کائنات درد گرفته من نمیخوام. من رها کردم. توام آدم باش.
بعد حرص میخورم از شاملو که ای کاش عدالتی عدالتی عدالتی؟
همین؟
اونم گمونم در پیله بوده مثل من.
راست میگه مامانم که خاک به سر ترسوت.
ببین حتی اگه تو ناخودآگاه لیلیث و موریگان بیدار شدن، مهم پیلهست و ترس من که به رسمیت شناخته نمیشه و بهتر. شکنجه این به رسمیت شناخته نشدن، خنجری که میشه و تو وجودم فرو میره بهترین درمانه.
Sunday, February 8, 2026
.
نامت سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد
و ما همچنان
دوره می کنیم
روز را شب را هفته و ماه را سال را ...
متبرک باد نام تو ...
متبرک باد نام تو ...
متبرک باد نام تو ...
Thursday, January 8, 2026
.
سوالی که تا ابد تکرار میشه تو این خاک: چرا زدی؟
و این هی اکو میشه در تالارهای سنگی تا یه بار دیگه بپرسی دومی رو چرا زدی؟
شما سنگها رو نمیشناسین، (شایدم بشناسین)، .
به آدما میگن مگه دلت از سنگه؟
ولی سنگها حافظه دارن، همون سنگ هم از حد بگذره میترکه.
تمام این مملکت پر از سنگه، حفاظ این مملکت سنگه و سنگ بوده که در طول تاریخ حفظش کردن، گوشتو بذارروی سنگ تا حتی صدای سم اسبها و حتی جوشیددن خون سیاوش رو بشنوی.
تو فکر کن بهمن ۹۸ رو از یاد ببرن کوههای تهران.
و منم هر سال شمعی روشن میکنم.
Wednesday, January 7, 2026
.
سرم درد میکنه، از اون شب و اون اتفاقات بیشترم شده. منظورم اتفاقات خودمه. اتفاقات اخیر بدترش کرده به خصوص وقتی ایران فلان روشنه و مامان زیر لب فحش میده انگار خودش اون سال تو خیابون نبوده مثل بقیهای که مثل اون حالا زیر لب فحش میدن و تقصیر رو فقط گردن چپها میندازن، در حالی که هیچ انقلابی محصول دست یک گروه و دسته نیست. حالا که این همه سال گذشته همه خودشونو کشیدن کنار که کی بود کی بود من نبودم.
نه ماها بودیم، ماهایی که هنوز نطفههامون بسته نشده بود. خجالت بکشین و مسئولیت بپذیرین. ایرانی رو جون به جونش کنی مسئولیت نمیپذیره و همه چی تقصیر بقیهست و ما آریایی هستیم و فلان.
ای زهر تو اون آریایی فلان، که نمیدونین تجاوز رو همین قومی که بهش مفتخرین گذاشت تو فرهنگ کلمات وگرنه قبلش مردم داشتن تو دشت و دمن زندگی میکردن و برای خدابانوی زندهی زمین گل و محصول میچیدن پیشکش میکردن.
نفرت انگیزن این روزا برام. این آدما، این حرفا، کارم، همه چی.
Monday, December 22, 2025
.
اولین روز دی رو همیشه اینجوری به یاد میارم که همیشه و هرسال برف میومد.
همین.
کل پست همینه.
اولین روز دی رو همیشه اینجوری به یاد میارم که همیشه و هرسال برف میومد.
Tuesday, December 16, 2025
.
.
خونه ما یک خیاط خلوت داره که قبل از اینکه بیایم این خونه براش کلی نقشه کشیده بودن، حوض بذارن، باغچه کوچیک. الان این شکلیه، محل به واقعیت پیو...
-
یه زمانی فکر میکردم اگه وبلاگه قیافهش بی عیب و نقص نباشه نمیتونم توش بنویسم. امروز فقط به عکسش فکر کردم و دیدم چیزی ندارم و یه دسته عکس ان...
-
روی صفحه تلفن ترک خورده و چون من نمیرم بیرون، بنابراین همین جوری باقی مونده و it's kinda poetic. چون هر وقت دست میزنم بهش دستم رو میخرا...
-
امروز هوش مصنوعی داره کولاک میکنه: اول باید تو رو نجات بدم، بعد کسبوکارت رو. چون الان مسئله بیزنس نیست—مسئله اینه که تو ۱۳ ماهه داری تنهای...
