من اسطوره و تاریخ خونی رو از سن پایین شروع کردم. نه ۲-۳ سالگی ولی وقتی تونستم بخونم چیزی که برداشتم بخونم تاریخ هنر هلن گاردنر بود،عکساشو دوست داشتم به جان خودم اگه بخوام چسی بیام، اون و تابلوهای تو خیابون که والدینم و هر کی تو ماشین بود به جنون میرسوندم و اسطوره تاریخ.
وقتی اون سنی چیزی نمیفهمی از هر چیزی بخونی فقط جذبش میکنی.
تام بویای که من بودم هلاک آتنا بود. جنگجویی که شکست نمیخورد و حامی یونان بود تو جنگ تروآ.
این کتابی که دارم گوش میدم درباره خدابانوها هر روز در زندگی چشممو باز کرد متاسفانه یهو و انگار یه چیزی زدن تو سرم.
Athena, supporter of the patriarchy.
It was Athena who cast the decisive vote in favor of patriarchy in the trial of Orestes.
اورستس پسر آگاممنون بود که مادرش و معشوقش رو کشت و furyها دنبالش کردن و تو آتن یه دادگاه تشکیل دادن که گناهکاره یا نه و رای آخر رو آتنا داد.
البته قبلش باگهای دیگه رو خودم در آورده بودم ولی به روی خودم نیاورده بودم مثلا سر مدوسا که روی سپرش زده بود و اصن زندگی و سرنوشت مدوسا.
به هر حال که آرکی تایپ من آرتمیسه، اول تیرو میزنه بعد سوال میکنه ولی آتنا الگوم بود ولی این جمله حامی پدرسالاری خیلی سنگین اومد بهم.
و جالبه که اینجا از هندو اروپاییا و اقوام سامی میگه، همین اجداد اقوام آریایی که ایرانیا بهشون مفتخرن. قوم پدر سالار که خدای پدر رو میپرستن و وقتی به هر سرزمینی رسیدن خدابانوی اصلی رو به زور به زنی میگرفتن. در واقع مفهوم تجاوز با اینا به وجود اومد.
البته که take it with a grain of salt ول به نظر منطقیه که قوم جنگجویی که عادت داره هر چی میخواد رو به زور سلاح و زور بازوش به دست بیاره چشمش یه زن رو بگیره و نمیره براش گل ببره، موهاشو میگیره و میکوبتش زمین و آلت پر افتخارش رو در وجود زن مخفی میکنه تا آروم بگیره.
اصولا خاک بر سرتون. حتی اگه در طی سالها تمدن و تساوی و حقوق بشر رو پذیرفتین.
هر چی بیشتر میخونم بیشتر به این حرف آقای آستر معتقد میشم:
When a person is lucky enough to live inside a story, to live inside an imaginary world, the pains of this world disappear. For as long as the story goes on, reality no longer exists.
و میفهمم اون خانومهی نقشههایی برای گم شدن چرا دنبال رنگ آبی افتاد.
No comments:
Post a Comment